الغزالي ( مترجم : مؤيد الدين خوارزمى )
562
إحياء علوم الدين ( فارسى )
و در اخبار داود - صلوات اللّه عليه - آمده است كه حق تعالى به دو وحى فرستاد كه اى داود تا چند بهشت را ياد كنى و اشتياق به حضرت من از من در نخواهى ؟ گفت : اى پروردگار [ مشتاقان ] تو كياناند ؟ گفت : مشتاقان خود را از همهء كدورتها مصفى كردهام و به خود بيدار گردانيده و از دلهاى ايشان روزنى ساخته كه مرا ببينند و من دلهاى ايشان را به يد خود حمل فرمايم و بر آسمان نهم ، پس نجباى فريشتگان را بخوانم ، چون جمع شوند و مرا سجده كنند ، پس گويم كه شما را براى سجده نخواندهام و ليكن براى آن خواندهام كه دلهاى مشتاقان را به شما عرضه دارم و به شما با مشتاقان خود مباهات فرمايم ، چه دلهاى ايشان در آسمان براى فريشتگان روشنايى دهد چنان كه خورشيد براى اهل زمين . اى داود ، دلهاى مشتاقان را از خشنودى خود آفريدهام و به نور وجه خود ايشان را در نعمت داشته و ايشان را محدّث خود ساخته و تنهاى ايشان را موضع نظر خود سوى زمين كرده و از دلهاى ايشان راهى ساخته كه از آن به من نگرند و هر روز شوق ايشان تزايد پذيرد . و داود گفت : اى پروردگار ، اهل محبت خود را به من نماى . گفت : اى داود ، به كوه لبنان آى ، چه در آن چهارده تناند ، بعضى جوان و بعضى كهل « 177 » و بعضى پير ، چون بديشان رسيدى ايشان را بگوى كه پروردگار شما را سلام مىرساند و مىفرمايد كه حاجتى از من بخواهيد ، چه شما دوستان و اصفياى و اولياى منيد ، به شادى شما راضى شوم و آن چه دوست داريد به سوى آن مسارعت نمايم . پس داود بر ايشان آمد و ايشان را نزديك چشمهاى ديد از چشمهها ، در عظمت و ملكوت حق تعالى تفكر مىكردند ، چون داود را ديدند برخاستند تفرقه شدند . داود گفت : من رسول خدايم به شما ، آمدهام تا پيغام پروردگار به شما بگويم . پس روى به داود آوردند و اصغا نمودند ، و چشم سوى زمين داشتند . داود گفت : پروردگار شما را سلام مىرساند و مىگويد : حاجتى از من بخواهيد و ندايى بكنيد كه آواز شما و سخن شما استماع فرمايم ، چه شما دوستان و برگزيدگان منيد ، رضاى من در شادى شماست ، و مسارعت من به محبت شما ، و هر ساعتى در شما نظر رحمت مىفرمايم چنان كه مادر به شفقت و رفق در فرزند نگرد . پس آب چشم بر رخسارهاشان روان شد ، و پير ايشان گفت : سبحانك سبحانك ، ما بندگان و بنده زادگان توييم ، در گذار [ 424 ] از ما چيزى كه دلهاى ما را از ذكر تو منقطع گرداند در آن چه از عمر ما گذشت . و ديگرى گفت : سبحانك سبحانك ، ما بندگان و بنده زادگان توييم ، منت بر ما بگذار به حسن نظر در آن چيزى كه ميان ما و تو است . و ديگرى گفت كه ما بندگان و بنده زادگان توييم ، ما در طلب رضاى تو مقصريم ، به جود خود بر آن يارى كن ما را . و ديگرى گفت : بر دعا دليرى نماييم ، و دانستهاى كه ما را در چيزى از كارهاى ما حاجت
--> ( 177 ) كهل ، ميانه سال .